بابا با دقت تمام کشتی نگاه میکنه و من کنارش سرم تو گوشیمه و وبلاگ گفت چای________________تنهام در خانه ی پدری،یاد دوران مدرسه ام افتادم،سکوت خونه توصبح،یا چند وقت پیش که تعطیلات بود و باز من خونه پدری تصوریزیبایی و در ذهنم ثبت کردم،دم ظهر بود مامان کوفته ی خوشمزه درستکرده بود و با نون تازه وارد خونه شد و بابام داشت کشتی نگاه میکرد وسورن از سروکولش بالا میرفت و صدای ریسه رفتنش میومد ،خداروشکرکردم که پدر دارم مادر دارم جایی بجز خونم و دارم ،الانم اینجام و باباسورن و برده بیرون دعا میکنم با بابا بمونه و بهونه منو نکنه و برگردهخونه این روزا به طور عجیبی همه جا میخواد کنارمن باشه و گاهیکلافم میکنه دوست دارم با خودم نبرمش بازار نبرمش دکتر،پنجشنبهجاری یک اومد خونم شام و شبم خواببد فرداش میخواست بره گفتم بیابریم تجریش گردی که رفتم کلی خرت و پرت خوب خریدیم و با اینکهخیلی زوده ولی بساط عید و اورده بودن،به اینکه جاری یک با دوتا بچهی شلوغ شغل داره حسودیم میشه نمیدونم چیکار کنم ...دیگه اینکه اتاقخودمو مرتب کردم و اتاق تکونی کردم حالا میفهمم تمیزی چقدر بهمانرژی میدهترم دو یوگا از ۶
اسفندشروع شد و داره خیلی سخت میشه، دیروز از یوگا اومدم و با سعید صبحانه خوردیم و سعید رفت منم رفتم کنارسورن تا خود ۱۲نیم خوابیدم بدنم خالی کرده بود خیلی خیلی بهم فشار اومده بود این جلسه دیگه بیدار شدم با صدای سورن که میگفتمامان ساعت ۹ پاشو اصلا منگ بودم .به زور پاشدم یه ناهار ساده و مقوی درست کردم با استفاده از اسفناج های تجریشی نرگسیدرست کردم/راستی هفته پیش شنبه یکشنبه انقدر مریض احوال بودم که اورژانس اومد خونمو بیمارستان رفتم کلی پول پیاده شدم هنوزم گلوم چرک داره و من همش یادم میره یه قرص ساده بخورم،صدای پرند اسفند...
ما را در سایت اسفند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: جمعه 12 اسفند 1401 ساعت: 17:53